----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

طنز / چگونه در مرحله تكميل ظرفيت پذيرفته شويم
-------------------------------------------------------------------------------------

اي بابا ! شانس هم چيز خوبي است. آدم خوش شانس اگر قرار است قبول نشود هم با يک رتبه خفن قبول مي شود مثلا 5000 نه مثل من. کارنامه دانشگاه را مي گويم. رشته الکترونيک تهران جنوب زده بودم چند روز پيش که کارنامه آمد ديدم رتبه ام شده 66 و آخرين رتبه قبولي هم 61 است؛ حالا مثل مرغ پرکنده دائم بال بال مي زنم، نه اينکه فکر کنيد از اين موضوع ناراحتم نه، يعني ناراحت که هستم ولي فعلا مشکل من اين نيست.

قضيه اين جاست که از وقتي که خانواده ام موضوع را فهميده اند و از طرف ديگر با توضيحات مفصل و شيواي من متوجه وجود موجودي به نام ليست تکميل ظرفيت شده اند شروع کرده اند به توصيه هاي ماورايي به اين حقير. (البته من يک چيزي توي پرانتز بگويم ، يک وقت فکر نکنيد که قرار است انجام  اين امور ماورايي به اين منجر شود که خدايي نکرده سر رتبه هاي بالاتر از من بلايي بيايد نه ، فقط قرار است يه جوري بي خيال ارشد آزاد بشوند مثلا شوهرشان نگذارد ادامه تحصيل بدهند، يا وسعشان آن قدر وسعت نداشته باشد و يا از همه بهتر در ليست تکميل ظرفيت سراسري قبول شوند و...)

بهتر است از بحث دور نشويم مي خواستم چند تا از توصيه هاي عمه جان و خاله خانم و ... را خدمتتان عرض کنم.....

 اول بریم سراغ خاله جان که بالاخره حکم مادر را برایم دارد : دیرزو که برای ناهار آمده بود خانه ی ما ( هر 7 روز هفته مهمان ماست و قدمش روی تخم چشم پدر ما و کیف پولش ! ) بعد از کلی فکر کردن ، گویی جرقه ای در مغزشان زده شده باشد گفتند : خاله فدات شه . این که کاری نداره . فقط باید ... ( روم به دیوار ، خودتون خواستین بگم ! ) بلند شی به این آدرس هایی که من می گم بری . بلند شد و به سمت کیفش رفت . دسته ی کیفش مثل همیشه پاره بود . صد دفعه برای روز مادر و پدر و مادر بزرگ و ... برایش کیف خریده بودیم ولی هنوز هم همین کیف قراضه را می اندازد . می گوید یادگار احمد آقا ست . ( ماجرای احمد آقا هم بسیار مفصل است . یادم بیندازید برایتان تعریف کنم ) زیپ کیفش را باز کرد و آدرس چند تا کاغذ گذاشت کف دستم و گفت : بیا خاله . برو پیش عذرا خانوم تا برات چند تا دعا بنویسه ، اگه عذرا هم نبود برو پیش اقدس خانوم . کارش حرف نداره . فقط بگو برا خودت نمی خوایی ها ، اون وقت دعا رو بردار ببر از زیر در بنداز تو خوونه ی اون 5 نفری که جلوتند ! حالا محض احتیاط خاله جان تو خونه ی 6 تا شون بنداز . ( گفتم نگم ، هی اصرار کردین ! )

عمه خانوم هم که هر پنچشنبه میآد و کلی قربان صدقه ی خاله جان و مادرم می رود و بعد پشت سرشان....  ( استغفر الله ! ) دیروز ناهار امده بود خانه ی  ما ( نه اشتباه نکنید ، این جا هتل نیست . فقط .... )  عمه خانوم هنوز روی مبل نشسته بود که صدایم کرد و مرا کنار خودش نشاند . کیف ورنی قدیمی اش را باز کرد و کلی ادرس در آورد  . 6 نفر بودند . آه بلندی کشیدم و شستم خبردار شد . دستی به صورتم کشید و گفت : عمه به قربونت . همین امسال پشت نیمکت ارشد نشستی . این ادرس ( از آوردن اسامی پذیرفته شدگان معذوریم ) است. دیروز رفتم محلشون تو صف شیر با مادر شوهرش سر صحبت رو باز کردم . حسابی پختمش . اگه گذاش دختره بره دانشگاه از این به بعد تو منو خاله صدا کن . کاغذ دیگه ای نشونم داد و گفت : این هم ادرس ( .... ) است . دیروز رفتم محل کار شوهرش .

 

صفحه اصلي
-------------------
مطالب مفيد
-------------------
سخن مشاور
-------------------
مصاحبه
-------------------
طنز
-------------------
انرژي مثبت
-------------------
لينك ها
-------------------
نقشه سايت
-------------------
درباره ما

سايت استاد ناصر اسدي
كلام امير المومنين


------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
صفحه اصلي | مطالب مفيد | سخن مشاور |مصاحبه | طنز | انرژي مثبت | لينك ها | نقشه سايت | درباره ما

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مي باشد " mirshahi" تمامي حقوق سايت متعلق به
© Copyright 2008